<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://honnar.loxblog.com</title>
<link>https://honnar.loxblog.com</link>
<description>هنر و مطالب مرتبط به آموزش هنر</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>عکس از فراخوان  فضای عاشورا در مدرسه</title>
<link>https://honnar.loxblog.com/عکس-از-فراخوان-فضای-عاشورا-در-مدرسه</link>
<guid>https://honnar.loxblog.com/عکس-از-فراخوان-فضای-عاشورا-در-مدرسه</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp; &nbsp;
&nbsp;
مدرسه &nbsp;دخترانه متوسطه آسیه
&nbsp;&nbsp;
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;
&nbsp;
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; مدرسه دخترانه متوسطه اول همدانیان&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:16:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>در بیان  تاتر</title>
<link>https://honnar.loxblog.com/در-بیان-تاتر</link>
<guid>https://honnar.loxblog.com/در-بیان-تاتر</guid>

<description><![CDATA[
نکات کلیدی در تا تر مدارس &nbsp;
در سالهای که در مدارس&nbsp; به&nbsp; عنوان مربی تاتر فعالیت نموده ام تجارب&nbsp; &nbsp;&nbsp;متفاوتی&nbsp; حاصل گشته که با ارائه نکات کلیدی آن&nbsp; سعی&nbsp; بر این بوده &nbsp;که گامی موثر در پیشرفت &nbsp;تاتر مدارس&nbsp;&nbsp; حاصل شود
1-عموما آنچه&nbsp; تاتر مدارس را آزار میدهد&nbsp; وسبب موفقیت کمتری در&nbsp; تلاش دانش آموزان&nbsp; &nbsp;میشود&nbsp; عدم&nbsp;&nbsp; محتوای خوب در موضوع&nbsp; نمایش و عدم تناسب&nbsp; داستنهای نمایشی&nbsp;&nbsp; با سن فرا گیران میباشد و این موارد&nbsp; &nbsp;باعث میشودکه اگر چه&nbsp; دانش اموزان و مربیان&nbsp; سعی&nbsp; لازم را&nbsp; برای ارئه&nbsp;&nbsp; تاترخوب &nbsp;انجام&nbsp; میدهند ولی متاسفانه موضوع&nbsp; نمایش های که&nbsp;&nbsp; از لحاظ محتوای ضعیف&nbsp; است&nbsp; مانع از تاثیر موفق تاتر&nbsp; در&nbsp; مدارس میشود
پیشنهاد&nbsp; میشود&nbsp; برای&nbsp;&nbsp; متن نمایش&nbsp; از کتاب های&nbsp; ادبیات قدیم&nbsp; و حتی معاصر استفاده شود اگر چه متن داستان&nbsp; برای&nbsp; کاربرد&nbsp; نمایشنامه&nbsp; خام است اما با کمی تامل&nbsp; در&nbsp; داستان و نقش پردازی&nbsp; شخصیت ها&nbsp; میتوان گامی موثر&nbsp; در&nbsp; این مورد برداشت&nbsp; و البته&nbsp;&nbsp; لازم به ذکر است&nbsp;&nbsp; که همیشه&nbsp; در کلاس دانش آموزانی هستند&nbsp; که&nbsp; این قابلیت را دارند که&nbsp; داستان را به نمایشنامه مبدل نمایند و استفاده از این افراد&nbsp; میتواند نیز مفید باشد
2-مواردی &nbsp;که&nbsp; تاتر را غنی میسازد استفاده از موسیقی و یا افکت های صوتی است&nbsp;&nbsp; که در حین&nbsp; نمایش&nbsp; پخش میشود&nbsp; کاربرد&nbsp; این موارد&nbsp; اگرچه&nbsp;&nbsp; نقشی موثر در تاتر&nbsp; دارد اما گاه عدم دسترسی&nbsp; به موارد مورد نیاز سبب صرفه نظر از این موارد میشود&nbsp; پیشنهاد میشود&nbsp; که&nbsp; این موارد را با جستجو ما بین دانش اموزانی که قابلیت&nbsp; تقلید صدا دارند&nbsp;&nbsp; به کار گرفته شود&nbsp;
3- یکی از جلوه های تاتر حرکت های جمعی دانش اموزان است&nbsp; که&nbsp; برای&nbsp; نقش&nbsp;&nbsp; چند نفر با هم&nbsp; اجرای نقشی هماهنگ مینمایند&nbsp; البته عموما&nbsp; در متن نمایش&nbsp; چنین مواردی در نظر گرفته نشده است&nbsp; اما&nbsp;&nbsp; با ارائه خلاقیت کارگردان&nbsp; و استفاده&nbsp; از &nbsp;&nbsp;جمع خوانی در تاتر &nbsp;&nbsp;میتوان به جلوه های هماهنگی&nbsp;&nbsp; در اجرا رسید&nbsp; که عموما نقشی تاثیر گذار در مخاطب &nbsp;دارد
4- هنر نمایش&nbsp; این قابلیت را دارد که در اجرا&nbsp; برای تفهیم بیشتر موضوع ،&nbsp; از هنرهای دیگری مانند عکاسی&nbsp; نقاشی&nbsp; سفالگری و ... استفاده &nbsp;شود اگرچه&nbsp; ما عموما&nbsp; با ترکیب تاتر و موسیقی&nbsp; عادت داریم اما&nbsp; با توجه به متن میتوان&nbsp;&nbsp; فضای را در&nbsp; اجرای تاتر در نظر گرفت &nbsp;برای&nbsp;&nbsp; اجرا های&nbsp; سایر هنر ها&nbsp; والبته مخاطب&nbsp; نیز این توان را دارد که مابین اجراهای &nbsp;متفاوت &nbsp;نوعی&nbsp; ارتباط برقرار نماید&nbsp; و این گامی موثر در تفهیم&nbsp; موضوع به مخاطب میباشد
5-ودر آخر پیشنهاد میشود به دانش اموزان اعتماد نمائید انها در اجراهای نقش دارای ابتکاراتی فوق العاده &nbsp;میباشند و&nbsp; آزادی آنها در حین اجرا سبب توفیق&nbsp; نمایش میشود البته&nbsp; همواره تاکید بر این موضوع&nbsp; باید باشد که خلاقیت زمانی پذیرفته میشود&nbsp; که در مجموع&nbsp; نظم&nbsp; نمایش خللی ایجاد ننماید&nbsp; و این زمانی حاصل میشود که برای اجرای تمرین تاتر&nbsp; زمان زیادی&nbsp; در نظر گرفته شود
فهرست :
1-مقدمه
2-تعریف
3-تاریخچه
4-نمایشنامه
5- انواع نمایش
6- اجزا اصلی نمایش
7- انواع نور
8- فضا در تاتر
9- تقسیمات فضایی
10- سخنی در رابطه با بازیگری
1-10- استعداد و قریحه
2-10-اخلاق و نظم
3-10- بدن
4-10- بیان
&nbsp;
&nbsp;
مقدمه &nbsp;:
تئاتر يکی ازهنرهای هفتگانه است .کسانی که درباره بوجود آمدن تئاتر جستجو کرده اند ميگويند سر چشمه آن از آيين هاست . آيين به مراسم مذهبی و اجتماعی می گويند . مثل مراسم عروسی يا مراسم سينه زنی در ماه محرم&nbsp; در ايران و مراسم رقص های مخصوص در کشورهای ديگر .انسان هميشه دوست داشته است به اتفاقاتی که خارج از اراده و ميل اوست تسلط داشته باشد و اين ويژه گی اصلی تئاتر است.&nbsp;
تئاتر در مقايسه با هنرهای ديگر امکانات زيادی دارد برای اينکه از هنرهای ديگر مثل نقاشی ، ادبيات
،معماری ، موسيقی و ... در آن استفاده می شود.
تئاتر یك كلمه ی یونانی است به معنی آوا و صدا.
كلمه ی تئاتر در اصل مشتبق از واژه ی تئاتر رون&nbsp;((&nbsp;&nbsp;theater on)) است.
كه جزء اول آن تئا thea :به معنی تماشا كردن و یا محل تماشا و مشا هده .
&nbsp;رونron به معنی بز نر مي باشد.&nbsp;
&nbsp;چون در یونان خدایی داشتند كه به خاطر آن هر سال بزی می كشتند ودر آن محل نمایش اجرا می كردند
درزمان های قديم ، تماشاگران در سرازيری تپه ها می نشستند و مراسم مذهبی را که با آداب وتشريفات مخصوص در پايين همان تپه يا کناره معبد که محل عبادت بوده ، تماشا می کردند. &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;تعريف تئاتر از نظر اریک بنتلی &nbsp;: " نمایش یعنی (الف) در نقش (ب) در حالی که (ج) داره تماشا میکنه &nbsp;&nbsp; در این تعریف به تمام عناصر ضروری نمایش که بدون آنها اصلا نمیشود نمایشی داشت اشاره میکند یعنی بازیگر &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;و تماشاگر.
در طول تاریخ نمایشهایی به وجود آمده بدون نور پردازی بدون دکور بدون گریم بدون کارگردان بدون متن و ....اما هیچ نمایشی بدون بازیگر و تماشاگر و رابطه این دو به وجود نیامده. نمونه خوبش برای مثال پانتومیم ها یا نمایشهای کمدی است
نفس هنر خلاقيت است و هنرمند ويژگي غريزي ممتازي دارد كه او را در اين آفرينش هنري ياري مي رساند. اين غريزه قويتر از انست كه ما مي شناسيم يا مي توانيم تشريح كنيم. تمامي وجود او &ndash; فكر او، روح او و آن جوهر تعيين كننده اي كه نامش استعداد است بايستي وقف هدفش شود.
آنچه در اين مجموعه سعي بر تهيه و تدوين آن شده است.نكات زير بنايي است كه هر هنرجوي اين رشته بايد با آنها آشنا باشد، آنها را بياموزد و با آنها زندگي كرده و رشد نمايد. تا پس از طي دوران طاقت فرساي آزمون و خطا زمینه را براي صعود به مراحل بعدي آماده نمايد
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
تعریف :
نمايش در زبان فارسي ترجمه ي تئاتر است و آن هنري است كه از چند هنر ديگر تركيب يافته است. در نمايش بازيگران خود را به جاي قهرمانان و اشخاص داستان مي گذارندو وقايعي را كه بر سر قهرمانان آمده است با حركات و اعمال و گفتار خود يك به يك در روي صحنه مجسم مي كنند. در نمايش از ادبيات، موسيقي، نقاشي و حتي حجاري و معماري و برخي هنرهاي ديگر استفاده مي شودبنابراين آن را كامل ترين هنرها مي نامند.
نمايش در سراسر گيتي به اشكال مختلف متداول است و در بعضي از كشورها سابقه ي آن به زمانهاي بسيار دور تعلق دارد.در ايران نيز نمايش از زمانهاي قديم متداول بوده است، نمايش حاجي فيروزنوروزي بازي و...از قديم در عيد نوروز برگزار مي شده است. نمايشهاي سوگواري، نقالي، تئاتر روحوضي، تعزيه و شبيه خواني از ديگر اشكال نمايشي در گذشته بوده است.
اصل و منشأ نمايشي را كه اكنون در سرتاسر جهان رواج دارد به كشور يونان نسبت مي دهند(هرچند كه پيش از آن نيز نمونه هائي موجود بوده است) يونانيان قديم خدايان متعددي داشتندو آنها را پرستش مي كردندو در اوقات خاصي براي بزرگداشت يا پرستش آنها جشن هائي ترتيب مي دادند. در اين جشن ها نمايشهائي نيز برگزار مي شد.محل نمايش اغلب دامنه ي تپه اي بود كه ميان آن فرو رفتگي داشت. سينه ي تپه را پله پله مي كردندتا تماشاگران بر آنها بنشينندو در پايين، زمين مسطحي را به بازيگران وگروه خوانندگان اختصاص مي دادند. جمعيتي كه براي نمايش در محل گرد مي آمدند گاهي از بيست هزار نفرهم تجاوز مي كرد.
نمايش در قرن پنجم پيش از ميلاد به اوج عظمت و اعتلاي خود رسيدو نمايشنامه نويسان بزرگي در اين قرن ظهور كردند.
آشيل، سوفوكل و اوريپيد بعنوان مبدعان نمايشنامه نويسي نوين گوهري را در تاريخ بشريت نهادينه كردند كه امروزه با وجود پيدايش سينما و فيلم و نفوذ بي سابقه ي آن در همه ي كشورهاي جهان، نمايش اهميت و اعتبار خود را از دست نداده است و امروزه از جهت پرورش قواي ذهني كودكان و نوجوانان ارزش جديدي از نظر تربيتي پيدا كرده است.
&nbsp;
&nbsp;
تاريخچه:
بايد اعتراف كرد بدليل نبود امكانات چاپ و نگهداري اسناد در دوران قديم مدرك معتبر و مستندي از آن دوران كهن در هيچ زمينه ي هنري باقي نمانده است اما برخي منابع معتبر تاريخي به ما مي گويدكه در سال 1879 ميلادي فردي اسپانيائي در غارهاي آلتامير واقع در آمريكاي جنوبي قديمي ترين آثار هنري جهان را در قالب نقاشي مربوط به 10 تا 15 هزار سال قبل يافته است.نقاشي گرانبهائي كه انسان اوليه به منظور سحر و جادو براي موفقيت در شكار خود يا ثبت و جاودانه كردن آن موفقيت با كمك خاك رس، دوده ي آتش و كمي پيه ي شكار بر ديواري ترسيم نموده است.
احترام و عبادت هم يكي از خصوصيات مذهبي مردم ابتدائي است كه با ساخت مجسمه بزرگان كم كم شكل بت به خود گرفت و عبادت شد.
آنچه از تمدن هاي افريقائي بر جامانده است مجسمه هائي با سرهاي بزرگ و بدنهاي كوچك مي باشد چرا كه آنها سر را جايگاه روح مي دانسته اند. رقص هاي با ماسكي هم كه از اين تمدن باقي مانده است نمونه هاي مفيدي از نمايش تسخير روح بشمار ميروند! چيزي كه تاريخ غرب با كتمان آن نقش عمده اي براي تغيير منشا&rsquo; تئاتر انجام داده است! تصور نگارنده براين است كه حتي دردوران ديرينه سنگي وقتي انسان اوليه بعد از تشكيل خانواده وظايف را براساس جنسيت تقسيم كرد، مرد را به شكارو حفظ خانواده گماشت و زن را مسئول پخت و پز و نگهداري كودكان ساخت (از همين نقطه است كه تعريف كلمه ي مرد نشات گرفته "مرد يعني كسيكه مي ميرد!") هم واژه نمايش بوده است!! &hellip;شكارچي كه از شكار باز مي گشت با ساير اعضاي خانواده دور آتش مي نشست! تصور كنيد كه او از جنگ هايش مي گويد، از نبردهايش مي گويد حتي ممكن است خود برخيزد و نمايش كوتاهي از شكار را بتنهائي بازي نمايدو يا حتي از يك عصر حجري ديگرهم بخواهد كه نقش شكار را بازي كندو او با نيزه اي ازجنس سنگ وي را شكار كند. اين چيزي جز تعريف نمايش نيست.چيزي جز تاريخ فراموش شده ي نمايش نيست!چيزي كه تاريخ نويسان با تمام خوبيهايشان در حق بشريت به فراموشي سپرده اند واينك نمايش را به يونان نسبت مي دهند! ما در اين نمايش عناصر مورد لزوم و اصلي نمايش يعني داستان، فرم، تماشاچي، بازيگر، صحنه، كارگردان و...بخصوص ارتباط بین نمایش و تماشاچی را داريم!
&nbsp;
مثال بسیار واضح دیگری می آورم:
زمانی که حضرت هابیل به دست قابیل کشته شد خداوند به دو کلاغ فرمان اجرای نمایشی را داد.فارغ از اهداف ذات اقدس الهی باید اذعان کرد در آن موقع اجزای مورد نیاز نمایش مثل بازیگر- تماشاچی- صحنه و متن نمایشی به همراه ارتباط بین آنها و رسیدن یه یک وحدت برای بیان مقصود رعایت و از این منظر خداوند برترین و شناخته شده ترین و اولین کارگردان مطلق عالم است.
&nbsp;
نمايشنامه:
نمايشنامه متني است كه نمايش از روي آن خوانده، تمرين و اجرا مي شود و آن يكي از انواع متون ادبي است كه براي نمايش تنظيم مي شود. در آغاز نمايشنامه بعد از آوردن نام آن اشخاص ، نمايش يا شخصيت هاي نمايشنامه نام برده مي شوندوسپس شرح مختصري از محيط داستان، سن وسال و قد و چهره ي اشخاص داده شده و بعد گفتگوي اشخاص آورده مي شود. كارها و حركات بازيگران داخل كروشه() و اگر حجم زيادي داشته باشد با حروف ريزتر چاپ مي گردد. نمايش اغلب به چند قسمت تقسيم مي شود و هر قسمت با پايين آمدن يا كشيدن پرده اي خاتمه مي يابدو قسمت بعدي با بالا يا كناررفتن پرده شروع مي شود، از اين رو هر قسمت از نمایش را پرده گويند. چگونگي آرايش هر پرده هم در ابتداي هر پرده مي آيد.
هر پرده هم ممكن است به قسمت هاي كوچكتري تقسيم شود كه با روشن و خاموش شدن نور اعلام گردد كه به هر قسمت يك " صحنه "گويند.
انواع نمايشنامه:
1- نمايشنامه كمدي: به نمايشنامه هائي اطلاق ميگردد كه موضوع داستان آن خنده آور، شاد و نشاط آور باشد
2- نمايشنامه درام:اگر موضوع داستان نمايشنامه چنان باشد كه در آن اشخاص بازي تصاوير واقعي از زندگي را نشان دهند نمايشنامه درام خواهد بود.
3- نمايشنامه ملودرام:ممكن است درام مايه اي از كمدي نيز داشته باشد كه در اينصورت به آن نمايشنامه ملودرام گويندكه گاهي اين مسئله بصورت پايان خوش نمايش نمود مي يابد.
4- نمايشنامه تراژدي:اگر نمايشنامه وقايع فوق العاده مصيبت بار و غم انگيز نظير مرگ پدر، برادر،فرزند و &hellip;را نمايش دهد در زمره ي نمايشنامه هاي تراژيك يا تراژدي مي گنجد.
5- نمايشنامه طنز:گاهي نمايشنامه هاي كمدي حاوي پيام نيز مي باشندكه ممكن است تلخ و گزنده يا حتي سياه نما هم باشند، اين نمايشنامه ها طنز هستند.
6- نمايشنامه هجو:چنانچه نمايشنامه در بيان حالات كمدي يا طنز دردام مسخره كردن افراد يا موضوعات بيافتد نمايشنامه در زمره ي نمايشنامه هاي هجو شناخته مي شود.
7- نمايشنامه لغو:نمايشنامه هاي طنز يا هجوي كه بصورت بي بند وبار مسائل خانوادگي و غیر اخلاقی را مطرح نمايند در اين دسته مي گنجند.
&nbsp;
اجزاء اصلي نمايش:
هنر نمايش دو جز اصلي دارد.
1- داستان(محتوي):داستان يا قصه يا محتوي همان حرفي است كه نويسنده قصد دارد آنرا القا نمايد.در حقيقت همان پيام نمايش است و بر دو نوع است:
الف:محتواي اصلي يا اورجينال كه از تخيل خود نويسنده بر اساس واقعيت يا حتي غير آن نشات مي گيرد، نظير روح داستاني حاكم بر بينوايان ويكتور هوگوكه براي اولين بار و توسط او مطرح شد.
ب:اقتباسي كه همان شكل برگرفته شده از يك كار هنري انجام شده است. براي فهم مطلب تصور كنيد هنرمندي از روي داستان ويكتور هوگو يك فيلم سينمائي بسازد.
2- ساختار دراماتيك(فرم):ساختار دراماتيك اساسي ترين عنصر در هر اثر هنري است و به اين صورت تعريف مي شود: ارائه اثر به بهترين وجه بگونه اي كه بيشترين اثر را بر تماشاچي بگذارد.
رمز آن هم چيزي جز كسب دانش مربوط به ساختار دراماتيك نيست!بخش عمده اي از آن در حيطه ي علم مي گنجد كه بايد در دانشكده هاي هنرهاي دراماتيك كسب كرد يعني زبان نمايش و راههاي استفاده از تكنيك هاي تئاتري اما بخش ديگر آن به شناخت، شعوروآگاهي خالق اثر بستگي دارد كه در قالب علمي نمي گنجد و بيشتر بعد هنري مد نظر است كه بايستي با مطالعه مداوم در ارتقا اين بينش كوشيدو قابل كسب در هر دانشكده اي نيست.
مفاهيم و واژه هاي تئاتري:
براي اينكه هنرجويان ارجمند بتوانند با مفاهيم مقدماتي تئاتر آشنا شوند در حد همان مقدماتي بعضي از واژه ها و مفاهيم اصلي مورد نياز را براي آنان با زبان ساده بازگو مي نمايم.
1- سن:محلي است كه در آن نمايش از روي متن نمايشي تمرين و در نهايت اجرا مي شود و اغلب بصورت سكوئي بالاتر از سصح ديد تماشاچي و در برخي اوقات در ميان آنها ساخته ميگردد.
2- پرده: هر نمايش به قسمتهائي تقسيم مي شود اگر هر قسمت با باز و بسته شدن پرده اعلام شود به هر قسمت يك پرده گويند.يك نمايشنامه مي تواند يك پرده يا بيشتر باشد.
3- صحنه: قسمتي از نمايش را كه از پرده كوچكتر است و با روشن و خاموش شدن نور اعلام مي شود صحنه گويند.
4- آوانسن: بخش جلويي هر صحنه را كه اغلب بصورت نيم دايره طراحي و ساخته مي شود را گويند.آوانسن مهم ترين قسمت يك صحنه است و هر چند در برخي مواقع با تمهيدات تئاتري مي توانيم بخش انتهائي صحنه را مهم نمايش دهيم مثلا با نورپردازي موضهي انتهاي صحنه كه اهميت آنرا نشان مي دهد اما حقيقتا مهم ترين بخش صحنه بدليل نزديكي با تماشاچي همان آوانسن است.
5- نويسنده: كسي است كه بدلايل شخصي يا غير شخصي متني را براي اجرا يا ثبت در تاريخ مي نويسد.اين متن مي تواند در قالب داستان كوتاه، رمان يا داستان بلند و نمايشنامه كه از جمله متون اصلي ادبي هستند بگنجد.
6- كارگردان: وي كسي است كه مسئوليت اساسي اجراي يك نمايش را از تدارك مراحل آغازين تا اتمام اجرارا برعهده دارد و مسئول مطالعه متن، انتخاب بازيگران،تقسيم نقش هاو&hellip;تامراحل ديگر نظير طراحي جزئيات حركات بازيگران و&hellip;مي باشد.
7- بازيگر: كسي است كه مسئول اجراي حركات و &hellip; محوله توسط كارگردان به منظور ايفاي يك نقش هنري است.
8- ميزان سن: به مجموعه حركاتي كه يك بازيگر به طراحي و دستور كارگردان در صحنه اجرا مي نمايد مي گويند.
9- ديالوگ: كليه ي گفتگوهاي دو يا چند نفره بازيگران در نمايش كه معمولا با احساسات گوناگون همراه است ديالوگ مي گويند.ديالوگ بيشتر بصورت برون گرا ادا مي شود.
10- مونولوگ: مجموعه گفتگوها و زمزمه هائي كه يك بازيگر با خود دارد و بصورت درون گرا ادا ميگردد مونولوگ گويند.
11- ميميك چهره: به حركات ريز چهره ي بازيگر اطلاق مي گردد.
12- دكور: هر آنچه كه در يك نمايش بعنوان ابزار صحنه در معرض ديد تماشاچي قرار مي گيرد دكور است و براي آن دو مسئوليت مهم طراحي دكور و ساخت و اجراي آن متصور است كه دو وظيفه و سمت طراح دكور و سازنده دكور عناوين آن مي باشند.فردي كه كار دكور انجام ميدهد دكوراتور نام دارد.
13- گريم: به عمل چهره پردازي بازيگران در نمايش گويندو دو مسئول طراحي گريم و اجراي آن براي گريم و چهره پردازي مقرر شده است كه در اكثر مواقع در نمايش هاي آماتوري بصورت تخصصي طراحي و اجرا نمي شود.اين عمل با استفاده از وسايلي ميسر است كه كار با هريك تخصص ويژه اي را مي طلبد و نقش آن در نمايش بسيار بنيادي است.در نمایش های سطحی وآماتور از وسایلی شبیه ابزار های آرایش زنان مثل کرم سفیدکننده &ndash; مدادسیاه و قهوه ای- ماتیک های قرمز و قهوه ای و... استفاده می شود که تقریبا شکل بازیگران در چهره ی فرد نقاشی می شود!برای پاک کردن گریم قبل از شستن ضروری است با شیر پاک کن و پنبه گریم از چهره زدوده شود و سپس با آب و صابون شسته گردد.
14- افكت: به كليه ي محيطي كه ممكن است بصورت زنده يا توسط دستگاه پخش صوت در نمايش اجرا گردد افكت گويندو صداهائي مثل رعد وبرق، خش خش خرد شدن برگ زير پاي بازيگر، شليك گلوله، ترمز ماشين، زوزه ي حيوانات وحشي يا باد و&hellip; كه در برخي نمايش ها لازم هستند مي گويند.
15- نور: بدليل اهميت اين مبحث آنرا به عنوان يك بحث نيمه تخصصي مطرح مي نمايم.
از آنجائيكه نمايش در بيشتر اوقات در محلي سرپوشيده تمرين و اجرا مي شود بحث نور يكي ار كليدي ترين مباحث است كه هر فرد تئاتري بايستي تا حدي با آن آشنا باشد.
انواع نور:
الف: نور عمومي: اين نور همان نوري است كه از روبرو به صحنه نمايش مي تابد ويك نور اصلي است. خاصيت تخت كنندگي و فاقد بعد بودن به همراه وجود سايه هاي مزاحم در پشت سر بازيگران از محدوديت هاي اين نور است ولي بقدري اين نوع از نور اهميت دارد كه تحت هيچ شرايطي در نمايش هاي ساده قابل اغماض نيست.حداكثر زاويه ي تابش اين نور نسبت به خط افق بين 25 تا 45 درجه است كه بهترين زاويه همان 25 درجه مي باشد.
ب: نور جانبي: اين نور نوري است كه از طرفين به صحنه مي تابدو سايه هاي مزاحم نور تخت را تا حدي تخفيف داده و كم مي كند اما از بين نمي برد. اين نور كه از چپ و راست صحنه مي تابد با همان بهترين زاويه يعني 25 درجه تا حداكثر 45 درجه قابل تابش است و به سوژه هاي موجود در صحنه حالتي سه بعدي مي بخشد.
ج: نور پشت: اين نور از بالا و پشت بازيگران بطرف تماشاچيان تابيده مي شود به گونه اي كه از ديد تماشاچيان مخفي باشد.اين نور سايه هاي مزاحم نور عمومي روبرو و نورهاي جانبي را در صورت تنظيم دقيق بصورت كامل حذف مي كندو به نور بكرانديا بك گراند معروف است.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; د: نور موضعي: يك نور مهم و اساسي در نمايش است كه بخش كوچكي از صحنه يا &nbsp;&nbsp;موضوع را روشن مي كند و براي تاكيد بخشيدن به يك سوژه ي انساني يا غير انساني كاربرد دارد. با اين نوع از نور مي توان حتي در انتهاي صحنه كه كم خاصيت ترين بخش صحنه است از آوانسن كه مهم ترين بخش صحنه است نقطه اي مهم تر ساخت!و نظر تماشاچيان را براي مدتهاي مديد معطوف آن نمود.
و: نورهاي رنگي: نوع ديگري از نور مي باشد كه با وسيله هاي رنگي با نام فيلتر رنگي قابل طراحي و اجرا بر روي موضوعات بوده و حالات مختلفي را براي تماشاچي تداعي مي نمايد.شناخت نورها و رنگهاي اصلي و كاربرد روانشناسانه آنها عمده ترين خاصيت است كه طراح نور بايستي از آن مطلع باشد تا بهترين نوع نورپردازي را ارائه نمايد.
تذکر: لازم است در طراحی نور برای نمایش به گونه ای عمل شود که نور به صورتی بر موضوع تابیده شود که از ایجاد سایه در جلو بازیگر که تمرکز حواس تماشاچی را برهم می زند اجتناب شود.در ضمن از نورهای بسیار شدید استفاده نشود و نورها حالتی تقریبا ملایم داشته باشند.
&nbsp;
فضا در تئاتر
تئاتر عبارت است از يك فرايند ارتباطي ميان عوامل اجرايي (بازيگران وتكنسين هاي صحنه) و تماشاگر كه در تماشاخانه و يا تئاتر صحنه رخ مي دهد.
طراحي صحنه مركب از عناصر و نشانه هاييست كه در طي مدت اجراي نمايش در صحنه قرار مي گيرند.(عناصري از قبيل پروژكتور ها و پلكان، سكوها و &hellip;).البته در مبحث محيط بصري بايد بين طراحي صحنه و محوطه تئاتري كه در ادامه به طور مختصر به اين مقوله خواهيم پرداخت تفاوت قائل شد. لازم به ذكر است كه شكل و چگونگي معماري تئاتر در چگونگي شكل گيري طراحي صحنه تاثير مي گذارد.( مثلا در صحنه قاب عكسي،رديف صندلي هاي فيكس شده به زمين و چيدمان آنها ، خروجي ها و علائم و پرده هاي حاشيه و &hellip;)و اما يك فضاي تئاتري داراي چه ويژگي هايي است؟
تقسيمات فضايي:
فضاي تئاتر به دو قسمت تقسيم مي شود:
&nbsp;۱- مكاني براي تماشاگر كه جايگاه تماشاگران(Auditorium)ناميده مي شود
&nbsp;2- مكاني براي شخص مورد تماشا (اجراگر) كه صحنه ناميده مي شود. جو ميلزاينر (Joe Mielziner) طراح صحنه آمريكايي معتقد است. تمامي فضاهاي داخلي تئاتر ها داراي ۲محوطه لاينفك هستند. يكي جايگاه تماشاچي كه به صورت مجزا براي تماشاگران طراحي شده و ديگري كه براي ساخت (خلق اثر)طراحي شده كه آنرا به عنوان صحنه مي شناسيم. در تعريفي ديگر مي توان فضاهاي فوق را به همراه فضاهاي كمكي شان اينگونه تقسيم بندي نمود.
１-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; (الف) جايگاه تماشاگر (Auditorium) : فضايي براي حضار كه تماشاگر ان نمايش هستند.
&nbsp; ب ) فضاهاي كمكي تماشاچيان:( Audience auxiliary space) لابي ، گيشه بليط، سالن استراحت وسرويس بهداشتي محوطه اي كه تماشاچيان آماده ديدن نمايش مي شوند.
2- ( الف) صحنه Stage)) : فضايي براي اجراي نمايش (بازيگران) و عناصر ديداري
ب) فضاهاي كمكي صحنه ((Performer&rsquo;s auxiliary spaces رخت كن، پشت صحنه،اتاق نور، كارگاهها ، فضاهايي كه بازيگران و اشيائ صحنه در آن آماده مي شوند.
براي جلوگيري از گسترش بحث به دو موضوع اصلي صحنه و جايگاه تماشاگران متمركزمي شويم.
انواع فضاهاي تئاتري:
به طور كلي دو نوع فضاي تئاتري وجود دارد:
۱- فضاهايي كه بطور خاص جهت اجراي نمايش ساخته نشده اند&rdquo; فضاي تئاتري ثابت&rdquo; (Permanent Theatre spaces)
۲- &nbsp;فضاهايي كه مخصوص نمايش طراحي و ساخته شده اند، اما بر اساس مقتضيات اجرا و تفكر كارگردان آماده سازي مي شوند&rdquo; فضاهاي تئاتري ناپايدار&rdquo; (Temporary Theater spaces)
فضاهايي از قبيل خيابانها، پاركها، فضاهاي سبز، كارخانه ها، سرباز خانه ها،تمامي مكانهاي عمومي و ساختمانهاي اختصاصي كه در اين موارد اجراگر ممكن است از يك طناب براي جداكردن صحنه از جايگاه تماشاچيان استفاده كند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;سخنی درباره بازيگري:
امروزه غالباً بازيگر بدون هيچ معياري به اين حرفه قدم مي گذارد. در دوره هاي گذشته، نوآموز بازيگري تحت تأثير بازيگران بزرگ بود. در آن زمان، نوآموز اين حرفه با يك نیزه قدم به صحنه مي گذاشت و به اين ترتيب مهارت هاي لازم را به تدريج از بزرگان اين حرفه مي آموخت. در سالهاي نزديكتر، مدرسه بازيگري غالباً بخشي از يك تئاتر بود و سرانجام نوآموزان به طور كامل درخدمت آن تئاتر درمي آمدند. به اين معنا كه در آغاز بازيگر مي شدند، سپس كارگردان و نيز استاد بازيگري.
&nbsp;تئاتر هنري مسكو نمونه اي ازاين روش كار است. اما در اين لحظه از تاريخ معاصر، براي بازيگر و چه بسا معلم بازيگري معيار شخص وجود ندارد. از دهة ۱۹۳۰ به بعد، كلية ضوابط اجتماعي بازيگران، ازنوع لباس پوشيدن آنان گرفته تا نحوة رفتار و كردارشان، دست خوش تغيير شده است. اين واقعيت ها در هر بازيگر فرديت خاصي بوجود آورده است كه قدرت قضاوت را درمورد او از استاد وي سلب مي كند و استاد مي داند كه هر بازيگر بدون در دست داشتن نظامي از ارزش ها در اين راه قدم مي گذارد، هر چند ممكن است استعداد شگرفي در او نهفته باشد. كسي كه در اين راه قدم گذاشته است، بايد بپذيرد كه راه رفتن برلبة تيغ را برگزيده است؛ و در راه پرمخاطره اي قدم برمي دارد. چرا كه اول بايد به درستي بداند كه چه بايد بكند، سپس دست به عمل بزند. زيرا هرگز بازيگربين يك نهار و شام موجوديت پيدا نمي كند.
بولس لاوسكي مي گويد: &laquo; &hellip; بازيگر بايد اين حقيقت را بپذيرد كه حرفه &nbsp;او يك عمر كار مداوم مي طلبد و به خوبي بداند كه داراي حرفه ایست كه برايش يك عمر كار مداوم مي آورد.&raquo;
۱. استعداد و قريحه:
درمورد استعداد و قريحه تاكنون مباحث زيادي صورت گرفته و همينطور نتايج گوناگون. عده اي معتقدند كه لازمة بروز خلاقيت داشتن استعداد است، كه اگر چاشني علاقه و پشتكار به آن اضافه شود، منجر به اين ويژگي ممتاز در فرد مي شود. گروهي ديگر تمايلات و علائق انساني را دليلي بروجود استعداد و بروز خلافيت برمي شمارند. و بالاخره به آناني مي رسيم كه موهبت خلقت را در همه يكسان مي دانند و بروز خلاقيت را منوط به شرايط محيطي فرد مي دانند.
بنظر مي رسيد كه گاهاً بهترين و مطمئن ترين كسي که مي تواند در اين، باره به قضاوت بنشيند، خود فرد است، چرا كه ( به شرط صادق بودن با خويش ) او بهتر از علائق، سليقه ها و تمايلاتش آگاه است.
&nbsp;
&nbsp;
2. اخلاق و نظم:
استانيسلاوسكي مي گويد: &laquo; اين حقيقت، كه تئاتر غالباً مقام خود را به عنوان يك معبد هنر از دست ميدهد. عمدتاً به واسطه خود هنرپيشگان است. زيرا اين هنر پيشگان اند كه در اكثر موارد مسئول باب شدن هرگونه پلشتي، چون ، توطئه، بدگوئي، رشك و جاه طلبيهاي خودخواهانه در تئاتراند. &raquo;
&laquo; در لاك خود فرو رفتن و فكر كردن كه: ( چه مرواريد گرانبهايي درخود دارم ) سرنوشت محتوم تقريباً تمام شكست خوردگان است. اين سرنوشت محتوم كساني است كه با هر حرف كارگردان زود مي رنجند. كساني كه هميشه گمان مي كنند دركشان نكرده، يا قدرشان ناشناخته مانده، يادرحقشان ظلم شده است. حال آنكه مشكل شان فقط اين است كه چون مجذوب خودند و خود را آدم هاي بزرگي مي دانند، درواقع آدم هاي مفلوكي اند كه خودبيني بي مقدار تمام روحشان را خورده است. و آنچه گمان مي برند در وجودشان هست و ارزش عظيمي دارد، چيزي جز وهم توخالي نيست، وهمي كه سرانجام ياس و تلخي ببار مي آورد.&raquo;
و درادامه مي افزايد كه: &laquo; بايد خودتان محيط تئاتر را از هر آلودگي و فساد مصون بداريد و در حفظ و سلامتی بكوشيد.
&nbsp;در مساعد بودن محيط و فضاي هنري يك يك افرادي كه در آن قدم مي گذارند مسئول اند. زيرا هر نوع آلودگي اعم از ريز و درشت كه باعث كثيف شدن فضاي پاك تئاتر مي شوند توجه شما را از هنر اصيل و واقعي منحرف مي كند. و با خود پاكي و نظافت و بوي خوش به تئاتر بياوريد، و از اعمال و گفتار نفرت انگيز مانند مسائل معيشتي بيرون ، غيبت كردن، سخن چيني، توطئه، اتهام بستن، حسادت ورزيدن و خود خواهي هاو &hellip; به پرهيزيد.
چنين كارهايي سبب بي احترامي به ديگران و خودخواهي و بي مبالاتي نسبت به سايرين است. اينها عادات بدي است كه بايد دور ريخته شود. زيرا به درد كارهاي جمعي و اجتماعي نمي خورد جز ضرر رساندن مشكلی را حل نمي كند. دركارهاي جمعي و دراجتماعات بايد هميشه لبخند داشت. براي رسيدن به اين مقصود بيشتر درمورد ديگران فكركنيد و كمتر در مورد خودتان فكر كنيد.
چه كسي آزادتر است، آنكه هميشه با اثرات و گرفتاريهاي شخصي به دور خود حصار مي كشد، يا آنكه خود را فراموش كرده و به فكر آزادي ديگران است؟
بنابراين هميشه اين شعار را آويزه گوشمان كنيم كه:
&nbsp;&laquo; هنر را در خود دوست بدار، نه خود را درهنر. تادر نتيجه بجاي معبد هنر آشغالداني بوجود نيايد.&raquo;
&laquo; نظم و اخلاق صحنه اي نبض نمايش است كافي است لحظه*اي از كار بيافتد، آن وقت مرگ نمايش حداقل براي همان شب قطعي است.&raquo;
&laquo; نظم و مقررات به اعتبار و حيثيت تئاتر مي افزايد، و بي نظمي سقوط آن را تهديد مي كند. براي رهايي از اين پرتگاه و نجات تنها يك راه وجود دارد: مقررات آهنين. اين است راه نجات تئاتر از پرتگاه سقوط. كليه گروههاي هنري به اين مقررات نيازمنداند.&raquo;
3- بدن:
بطور قطع اهمیت بدن در کار بازیگری بر هیچیک از دست اندر کاران هنر تئاتر پوشیده نیست. تقریباً در تمام مکاتب بازیگری، آموزش بازیگر با کار روی بدن او، آغاز می شود. تاپس از رها کردن آن در هر زمان که لازم باشد برای رسیدن به اهدافش مورد استفاده قرار دهد. بدنی که موانع فرهنگی، عاطقی و خشک اندیشی دارد در دریافت محرک ها نمی تواند به راحتی حالت های لازم را به خود اختصاص دهد. آموزش بدن بطور کلی یعنی تربیت کردن آن به گونه ای که از سر تا پا وشامل تمام عضلات و حتی رگها و پی هاست. متأسفانه به دلایل گوناگونی در آموزشگاهها و یا دانشگاههای ما این مهم بدون در نظر گرفتن بنیان های اصولی و نظری و نیز تمرین های مفید، در سطحی ترین شکل ممکن آن، به هنرجویان آموخته می شود.
تمرین : ۱) رهایی عضلات : پیش از آغاز هر عمل خلاقه چاره ای نیست ، مگر آنکه عضلات بدن را راحت و آسوده رها کنید ۲) با ضرباهنگ شخصی راه بروید و دست ها و پاهایتان را بچرخانید .
۳) روی نوک پا بروید . در این حرکت بدن باید در حس جاری بودن ، پرواز و بی وزنی غوطه ور شود . نیروی لازم برای دویدن را ازشنه هایتان بگیرید
4) زانوها راکمی خم کنید ، با دستها انگشتان شست دوپا را بگیرید و راه بروید .
5) با پاهای خشک و کشیده راه بروید ، انگار دست هایتان با نخی نا مرئی پاهایتان را به حرکت در می آورد . بازوها کشیده به سمت جلو
6) زانوها را کمی خم کنید ( وضعیت پلیه ) دست ها را پشت پاها بگذارید و با پرش های کوتاه روبه جلو حرکت کنید و هنگام فرود باز زانوها را به حالت خمیده اول در آورید .
7) عضلات صورت رابه شدت منقبض کنید و سپس منبسط کنید . این کار را با سایر اعضا بدنتان انجام دهید
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;8) دراز بکشید ، تا جائیکه پشتتان با زمین به طور کامل تماس پیدا کند . مراقب باتشید هیچ یک از نقاط بدن دچار گرفتگی نشود . تمام عضلات پشت را با زمین تماس دهید و در همین حال نفس بکشید .
تمرین های سر به زمین:
این تمرین ها بیشتر وضعیت اند تا اکروبات بازی و بنا به قوانین &ldquo; هماتایوگا &rdquo; (hatha rago) باید بسیار آرام ( و در ابتدا با کمک مربی یا فرد آگاهی ) انجام شوند .
۱) ایستادن روی سر : سر و کف دو دست را بر زمین بگذارید و پاها را بالا ببرید .
۲) ایستادن روی شانه : گونه ، ساعد یک دست و کف دست دیگر را به زمین بگذارید و پاها را بالا ببرید .
۳) دو دست را در هم قلاب کنید ، پشت سر را در گودی دست ها بگذارید . ساعد ها و آرنج ها را به زمین بچسبانید و پاها را بالا ببرید .
پرواز : ۱) چمباته بزنید . کزکنید . سپس مثل پرنده ای که می خواهد پرواز کند ، جست وخیز کنید و تاب بخورید . ازدستها به عنوان دو بال برای حرکت استفاده کنید .
۲) همین طور که جست و خیز کنید و دست ها را مثل دوبال برای کندن از زمین بهم میزنید ، بلند شوید و بایستید . ۳) با حرکت های پیاپی به جلو پرواز کنید ، چیزی مثل شنا کردن ، هنگام انجام این تمرین ها حرکت های شنا گونه ، تنها نقطه تماس با زمین ، نوک یکی از پاهاست . با جهش های سریع روی پنجه یکی از پاها به جلو حرکت کنید . می توانید از روش دیگری هم استفاده کنید . با یاد آوری حس پرواز در رویا ، این شکل از پروازرا به شکلی خود انگیز باز آفرینی کنید .
۴) مثل یک پرنده فرود آیید .
توجه : این تمرین ها را با تمرین های دیگر مثل سقوط ، پشتک ، پرش و &hellip;. ترکیب کنید . این تمرین ها باید به تحقق پروازی طولانی که با بلند شدن پرنده از زمین آغاز و با فرود او پایان می یابد منتهی شود . پرش و معلق :
۱) با استفاده از دست ها به عنوان تکیه گاه ، روبه جلو معلق بزنید .
الف) روبه جلو معلق بزنید و برای بلند شدن از دست ها کمک بگیرید .۱) به سوی تئاتر بی چیز ، نوشته : رژیگروتفسکی . ترجمه : کیاسا ناظران ب) بدون استفاده از دست ها رو به جلو معلق بزنید .
پ) رو به جلو معلق بزنید و حرکت را با ایستادن روی یک پا تمام کنید .
ت)دست ها را پشت تان بگذارید و رو به جلو معلق بزنید .۲) رو به عقب معلق بزنید .
۳) پرش &rdquo; ببر&rdquo; ( شیرجه زدن روبه جلو ) : با دورخیز یا بدون دورخیز با دست های کشیده از روی یک مانع معلق بزنید و روی یک شانه فرود آیید و در پایان حرکت سرپا بایستید .
الف) پرش &rdquo; ببر&rdquo; از ارتفاع
ب) پرش &rdquo; ببر&rdquo; در طول
۴) پرش ببر و معلق زدن رو به عقب بلافاصله بعد از پرش
۵) مثل یک عروسک خیمه شب بازی فنری ، با حالتی عصا قورت داده معلق بزنید .
۶) همراه با بازیگری دیگر پرش &rdquo; ببر&rdquo; را انجام دهید و روی هوا در دو ارتفاع متفاوت مسیر پرش یکدیگر را قطع کنید . ۷) با استفاده از چوب دستی یا سلاحی دیگر ، پرش &rdquo; ببر &rdquo; را با معلق در حالت نبرد ترکیب کنید . در همه این تمرین ها ، سوای مساله پژوهش و مطالعه در ارگانیسم ، عنصر ضرباهنگ و رقص نیز حضور دارد . توجه : این تمرین ها ، به ویژه هنگام تغییرشکل نبرد ، با همراهی یک طبل بزرگ یا یک طبل کوچک و یا سازی دیگر انجام می شود .
به این ترتیب که کسی ضرباهنگ را در دست دارد و کسی که تمرین را انجام می دهد ، دست به بداهه سازی می زنند و یکدیگر را تحریک می کنند . در مراحل مختلف &rdquo; ببر&rdquo; واکنش های جسمانی با فریاد های خودانگیخته و گنگ همراه است . بازیگر با توجه به ترکیب مراحل آغازین و پایانی موسیقی ، همه این تمرین های نیمه &ndash; اکروباتیک را با انگیزه های شخصی برای خود توجیه کند .&rdquo;
در پایان ذکر چند نکته حائز اهمیت که همواره باید در طول تمرینات به آنها توجه داشت : الف) هرگز تمرین ها را با بی میلی و کسالت انجام ندهید و با آرامش و رضایت که منجر به شادی و شعف شود به آنها بپردازید .
ب) همواره به تمریناتی که انجام می دهید فکر کنید و آنها را تجزیه و تحلیل و حس نمایید تا به صحت آنها واقف شوید . پ) از هرگونه شوخی بی مورد به هنگام انجام تمرینات جدا بپرهیزید .
ث) حتی موقعی که تمرین های برای گرم کردن بدنتان می کنید به جزجز حرکات به صورتی تصویری نگاه کنید چه واقعی چه خیالی ودر صورت لزوم عنصر صدا را نیز به آنها اضافه کنید . و اجازه ندهید بدنتان در برابر ذهنتان مقاومت نشان دهد .
4) بیان :
&nbsp;عنصر بیان وسیله دیگریست که بازیگر با کمک گرفتن ازآن با دیگران ارتباط برقرار می کند .و ازاین طریق به بیان اندیشه ها و احساس های مشخص و دقیق خود دست می زند . بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که هرچه صدای بازیگر حساس تر و کارآمدتر باشد ، منظور آنرا به نحوی دقیق تر آشکار خواهد کرد . صدای انسان پدیده پیچیده ایست که چهار عامل زیر در شکل گیری آن دخالت دارند :
الف) محیط : خصوصا محیط خانواده که در آن ناخودآگاه سخن گفتن را می آموزیم ، وبا تن ونوسان ها و مصوتها و صامت های آن آنگونه که در محیط پرورشمان بوده است آشنا می شویم و آنرا تقلید می کنیم . ب) : گوش : در اینجا مقصود از گوش ، دریافت و تشخیص صوت است . اگر گوش خوبی داشته باشید می توانید اصوات و نت های گوناگون و بیشتری را در یک صدا بشنوید و تنوعات آنرا بهتر تشخیص دهید و درنتیجه دریابید که چگونه از صدای خود بهتر استفاده کنید
پ) چالاکی فیزیکی : هرچه آزادی عضلات گفتاری شما بیشتر باشد چالاکی شما نیز در هنگام سخن گفتن بیشتر خواهد بود .
ت) شخصیت : نقش عوامل ارثی شخصیت مثل شکل و اندازه تارهای صوتی ، شکل حفره های صوتی و غیره در چگونگی تشکیل صدا موثر خواهد بود . عوامل دیگری چون پایگاه اجتماعی افراد تاثیر بسزایی بر روی تن صدای آنها خواهد داشت . این مدعا را می توان به راحتی در مقایسه تن صدای یک فروشنده دوره گرد با یک کارمند ساده دریافت کرد .
بیشتر مردم از طنین موجود درصدای خودشان آگاهی ندارند . یکی از موهبت هایی که در زمینه بازیگری موجود می باشد شناخت این آواها و طنین است که بازیگر با پرورش اندام های صوتی خود به آن دست می یابد و از آن لذت می برد .
هر بازیگری باید بداند که تا چه حد متکی به صدای خویش است ، واز آن چه انتظاراتی دارد . ممکن است در جواب بگوئید : خوب باید صدای ما بلند باشد تا کل سالن را بپوشاند . در مرحله اول جواب درستی است . اما بیسار شنیده شده است که بازیگری با صدای بلند صحبت می کرده اما چیزی از کلماتش فهمیده نشده . پس بلند بودن صدا به تنهایی کافی نیست ، بلکه باید آنرا به گونه ای پرورش داد که &rdquo; رسا &rdquo; نیز باشد . و این میسر نیست مگر در غالب یک پروسه طولانی و روزانه از تمرینات بیان
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:16:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کلا سهای ضمن خدمت</title>
<link>https://honnar.loxblog.com/کلا-سهای-ضمن-خدمت</link>
<guid>https://honnar.loxblog.com/کلا-سهای-ضمن-خدمت</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کلاسهای&nbsp; ضمن&nbsp; خدمت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;
&nbsp;
گرو ه های استان اصفهان&nbsp; جهت&nbsp; همکاران&nbsp; رشته ی هنر&nbsp; کلاسهای ضمن خدمت در نظر گرفته است&nbsp;
این کلاسها که با ظرفیت محدود میباشد:
&nbsp; از شنبه&nbsp; آینده ساعت&nbsp; سه بعد از ظهر تا&nbsp; هشت&nbsp; شب در گروهای استان&nbsp; اصفهان&nbsp; تشکیل میشود _92/10/7
حضور همکاران&nbsp; رشته ی هنر&nbsp;&nbsp; که اسامی آنها در ضمن خدمت ناحیه ثبت شده است الزامی میباشد
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:16:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آشناي با پل كلي و مجموعه فعاليت هاي او</title>
<link>https://honnar.loxblog.com/آشناي-با-پل-كلي-و-مجموعه-فعاليت-هاي-او</link>
<guid>https://honnar.loxblog.com/آشناي-با-پل-كلي-و-مجموعه-فعاليت-هاي-او</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;هجدهم دسامبر برابر با زادروز &laquo;پل کلی&raquo; نقاش سویسی با ملیت آلمانی است. او زاده سال 1879 بود و در کارش از سبک&zwnj;های مختلف هنری، از جمله: دریافت&zwnj;گری، کوبیسم و سورئالیسم تاثیر گرفت. پل کله سرانجام در بیست و نهم 1940 درگذشت.

&laquo;اگر جهان واقعیتی راستین ندارد، پس آن را می&zwnj;توان به آزاد&zwnj;ترین شیوه&zwnj;ها تصویر کرد.&raquo;

&laquo;پل کلی&raquo; در هجدهم سال 1879 میلادی در یکی از حومه&zwnj;های شهر &laquo;برن، سویس&raquo;، در خانواده&zwnj;ای موسیقی&zwnj;دان به دنیا آمد. پدر و مادرش هر دو موسیقی&zwnj;دان بودند، ولی او نقاشی را اختیار کرد و در سال&zwnj;های 1898 تا 1901 به مدت چهار سال در آکادمی &laquo;مونیخ&raquo; نقاشی آموخت.

و پس از آن به هم&zwnj;راه دوست مجسمه&zwnj;سازش &laquo;هرمان هالر&raquo; راهی ایتالیا شد. در آن&zwnj;جا از آبزی&zwnj;گاهی که دورن دانش&zwnj;کده زیست&zwnj;شناسی ساخته شده بود دیدن کرد که زمینه بررسی&zwnj;های او پیرامون زندگی موجودات زیر دریا در دریای مدیترانه شد.

در سال ۱۹۰۵ برای نخستین بار از پاریس دیدن کرد و در سال بعد آن ازدواج کرد و ساکن مونیخ شد، در ۱۹۰۷ صاحب پسری شد که او را &laquo;فلیکس&raquo; نامید. در ۱۹۱۰ پل، پنجاه و شش کار گرافیکی خود را در برن، زوریخ و وینترتور نمایش داد.

در سال ۱۹۱۲ در دومین نمایش&zwnj;گاه &laquo;سوارکار آبی&raquo; شرکت کرد. سوارکار آبی نام گروهی چهار نفره از هنرمندان اکسپرسیونیست (هیجان&zwnj;نما) در سال ۱۹۱۱ در آلمان بود که تشکیلاتی نه چندان جدی را با هدف&zwnj;های انقلابی به&zwnj;وجود آوردند.

نام &laquo;سوارکارآبی&raquo; از عنوان یکی از کارهای &laquo;واسیلی کاندینسکی&raquo; گرفته شد. این گروه که با آغاز جنگ جهانی اول متلاشی شد، با عمر کوتاه خود، نماینده اوج اکسپرسیونیسم آلمان به شمار می&zwnj;آید که پل کله هم یکی از اعضای این گروه بود.

او در سال ۱۹۱۴ به تونس سفر کرد و در سن سی&zwnj;و&zwnj;نه سالگی به مدت دو سال در ارتش خدمت کرد. کله در سا&zwnj;ل&zwnj;های 1921 تا 1931 در به تدرس هنر پرداخت و سپس تا ۱۹۳۳، که برای فرار از حملات نازی&zwnj;ها ره&zwnj;سپار سویس شد، در آکادمی &laquo;دوسلدورف&raquo; مقام استادی خود را حفظ کرد.

پل در ۱۹۳۵ نمایش&zwnj;گاه مروری بر آثار خود را در خانه هنر مدرن برن برپا کرد. او سال&zwnj;های آخر عمر خود را با بیماری گذراند. او در۱۹۴۰ ، نمایش&zwnj;گاه بزرگی را از آخرین کارهایش برپا کرد و در همان سال در تاریخ بیست&zwnj;و نهم ژوین در سن شصت و یک سالگی درگذشت.

پل کلی هنرمندی نواندیش بود که به سبب تخیل خلاق و آفرینش گسترده و متنوعش، یکی از برجسته&zwnj;ترین شخصیت&zwnj;های هنر مدرن به شمار می&zwnj;آید. او به شدت تحت تاثیر تجربه&zwnj;های &laquo;کوبیست&zwnj;ها&raquo; قرار گرفت که در سال ۱۹۱۲ در پاریس فرصت آشنایی&zwnj;شان را پیدا کرده بود. به نظر او این تجربه&zwnj;ها، بیش از راه&zwnj;یابی به شیوه&zwnj;های جدید بازنمایی واقعیت، راه دست&zwnj;یابی به امکانات نوین بازی با فرم&zwnj;ها را نشان می&zwnj;داد.

نمونه بارز مشغولیت فکری کله در کتابی است که او با نام &laquo;چشم متفکر&raquo; و در خلال دوران تدریس&zwnj;اش نگاشته است. این کتاب یکی از معتبرترین کتاب&zwnj;های مربوط به علم طراحی است. او در این کتاب به تفضیل به شرح و معادل&zwnj;یابی وضعیت&zwnj;های روحانی و معادل&zwnj;های تصویری آن&zwnj;ها پرداخته است.

کلی برای شرح و تکمیل دیدگاه&zwnj;های خود جهان را به عنوان مدلی شرح و بسط داد که ساخته و پرداخته ساعت ساز بزرگ و خدای سوییس است. این کار به تفهیم بهتر شخصیت&zwnj;های عروسکی رویاهای او کمک بسیار کرد.
&nbsp;
______________________________________________________________________________
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:16:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مقاله اي از تاریخچه هنر عروسکی  ( آقاي مصطفي احمدي )</title>
<link>https://honnar.loxblog.com/مقاله-اي-از-تاریخچه-هنر-عروسکی--آقاي-مصطفي-احمدي</link>
<guid>https://honnar.loxblog.com/مقاله-اي-از-تاریخچه-هنر-عروسکی--آقاي-مصطفي-احمدي</guid>

<description><![CDATA[


هنر عروسك گرداني هنري است كه مي توان گفت از هزاران سال پيش معمول بوده است . لكن كسي نمي داند در كجا و در چه زماني عروسكها بوجود آمده اند . اما آنچه به تحقيق معلوم شده است در جوامع اوليه عروسكها براي مقاصد مذهبي استفاده مي گرديد.

&quot; شامانيسم &quot; علم تحقيق درباره انسانهايي كه قدرت مافوق انساني دارند و به همان فردي كه داراي اين علم است ، شمن يا شامان گفته مي شود .

شامانيسم يكي از عوامل پيدايش نمايش عروسكي است . شمن يا شامان و يا رهبر قبيله از غار صداي وحشتناك در مي آورده و ماسك مي زده ، آنگاه به تدريج ماسكها متحرك شده و عروسك بوجود آمده است . كاهنها داخل بتها مي رفتند و با سر و صدا و حركت بست سعي در زنده نشان دادن بت داشتند .

رهبران مذهبي در آن دوره ها ماسكها و اشكال متحركي را بعنوان سمبل خدايان خود بكار مي بردند و از نوعي صفات مرموز آن ها مردم را به حال ترس و وحشت نگاه مي داشتند تا قدرت و نفوذ را براي خود به دست بياورند و طبعا اسرار ابهام آميز عروسكها را با مهارتي تمام حفظ مي كردند . 

اما در مورد اينكه نمايش عروسكي مربوط به چين و مصر مي باشد آنچه مسلم است در دو كشور هند و چين نمايش عروسكي ( البته به غير از بونراكوي ژاپن ) را تجربه نموده اند .

نمونه اي از اجراي نمايش عروسكي توسط هنديها مربوط به بهرام گور مي شود كه در آن زمان حدود شش هزار نوازنده و بازيگرد دوره گرد و كولي هند به ايران آمده بودند و طبعا نمايش عروسكي نيز يكي از كارهاي نمايشي آنها بوده است .

در راستاي مباجث بالا از ارسطو و هومر متوني وجود دارد كه نشان مي دهد چگونه غربيها از هنديها ( شرقي ها ) و بيوانس ها ، هنر عروسكي را آموخته اند .

و اما هردوت ( 484 _ 425 ق.م ) نيز مي نويسد : 

از تئاتر ماسك دو شكل اجرايي متولد شد ، يكي تئاتر عروسكي و دومي مدتها بعد بصورت تئاتر انساني در آمد كه هنرپيشه ماسك را رها كرده و به همان صورت كه در طبيعت است ظاهر شد .پس از آنكه ماسك از هنرپيشه جدا شد ، به بالاي سر او منتقل شد و به صورت عروسك ميله اي در آمد . نخست اين عروسك بوسيله دست بازي مي شدند و بعدها از دست نيز دور شده و بلافاصله از عروسك گردان بوسيله نخ و ريسمانهايي بصورت عروسك نخي هدايت مي شوند .

به نظر مي رسد اولين مرجع درباره نمايش عروسكي &quot; گزنفون &quot; مي باشد كه در سال 442 قبل از ميلاد از خانه يك مرد آتني به نام &quot;كالياس&quot; ديدن كرده است . كالياس ميزبان براي سرگرمي ميهمانش با تئاتر عروسكي يك گروه نمايش سيار را از &quot; سيرلكوس&quot; اجير كرده بود . گزنفون همچنين گزارش مي دهد كه يك نفر به تئاتر عروسكي علاقه نداشت و بدان توجه نمي كرده است و او كسي جز &quot;سقراط &quot; نيست .

برخي از بهترين تاييدهايي كه ما از دانش مردم و آگاهي آنها بر تئاتر عروسكي كه در دوره هاي كلاسيك داريم ، استفاده گسترده اي است كه از عروسك در ادبيات شده است . حال به ارسطو گوش فرا دهيم كه مي گويد چگونه خداي خدايان به سادگي هستي را هدايت مي كند . آنچه كه مورد نياز است ، عمل و اراده اوست . بهمان گونه كه هدايت يك عروسك كه بوسيله كشيدن نخ ها ، سر و دسته هاي اين موجود كوچك ، سپس شانه ها و چشم ها و ساير اعضاي بدنش را حركت مي دهد و عروسك شادمانه واكنش نشان مي دهد .

پس از بلوغ اين فرزند راستين هنر ، يعني از زمانيكه تئاتر عروسكي خصوصيات ويژه خود را يافت و منتقل شد در هر كشوري از آئين و سنن آن ها بهره گرفته و منعكس كننده تمدن و نحوه تفكر آن ملل گرديد ، فرهنگ هر كشوري در تئاتر عروسكي متجلي شد . تئاتر عروسكي بصورت تجلي گاه ايمان و انديشه هاي مختلف گرديد .

در هندوستان اعتقاد بر اين است كه عروسك از طرف ماك خداي خدايان بر زمين فرستاده شده است . در مصر و يونان باستان ، خدايان را از زبان عروسكها بازگو مي كردند تا از اين طريق به اين گفتارها حالتي فراانساني داده و تاثير آن ها را بيشتر نمايند .



پس از سقوط امپرطوري رم ، به تئاتر عروسكي ضربه مهلكي وارد آمد . عروسك بازان در كشورهاي مختلف سرگردان شدند و بصورت گروهاي بسيار و دوره گرد فعاليتهاي خود را ادامه دادند و احتمالا فقط به كمك هوش سرشار خود توانستند ادامه حيات بدهند و بدين طريق تئاتر عروسكي را از نابودي نجات دادند و چنين است كه نمايش عروسكي تا زمان ما راه يافته است چرا كه نمايش عروسكي در هر زمان با تواضع و پذيرفتن معياري جديد توانست با زمان هماهنگ شود و از طريق خصوصيات و عناصر خاص نمايش خود آنچه را در هر زمان در حال وقوع و تكوين بود ، منعكس نمايد .

بدرستي مشخص نيست كه نمايش عروسكي از كشفيات چه كشوري مي باشد . اما آنچه مسلم است شرق خاستگاهنمايش عروسكي است و همواره در آن اينگونه نمايش ها به روي صحنه جهت مشاهد مردم عادي آورده مي شده است . هند و ايران و چين از اين دست كشورها مي باشند .
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:16:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روشهای خلاق</title>
<link>https://honnar.loxblog.com/روشهای-خلاق</link>
<guid>https://honnar.loxblog.com/روشهای-خلاق</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;


    
        
            
            نگاهي به روش تدريس مبتني بر خلاقيت
            
            سالياني است كه به خلاقيت به مثابه يكي از توانمندي هاي عالي ذهني مورد توجه قرار مي گيرد. اين موضوع مورد توجه فلاسفه ، دانشمندان علوم تجربي، و دانشمندان علوم نظري و انساني بوده است. براي گسترش دامنه بررسي خلاقيت و روشن سازي دورن داشت خلاقيت، روان شناسان، به ويژه روان شناسان حوزه آموزش و پرورش زحمات زيادي را متحمل شده اند. با اينهمه، آنچه در زمينه ي خلاقيت ارائه شده است، بيشتر در برگيرنده ي شيوه هاي پرورش خلاقيت است، و كم تر به اين امر كه چگونه مي توان مبتني بر خلاقيت عمل كرد، پرداخته شده است. در روش تدريس مبتني بر خلاقيت، تلاش بر اين است كه شيوه خلاقانه عمل كردن از سوي معلم و دانش آموز باز نموده شود. معلم بايد با استفاده از روش تدريس حاضر به گونه اي تدريس كند كه بتوان با شاخص هاي خلاقيت آن را خلاقانه ناميد. دانش آموزان هم بايد در فراگيري از راه هاي خلاقانه بهره گيرد. 
            
            روش تدريس مبتني بر خلاقيت، اندك زماني است كه مورد توجه قرار گرفته است. اوج توجه به روش تدريس مبتني بر خلاقيت پس از دهه ي 1980 بوده است. ولي بيشترين توجه به خلاقيت از حدود نيمه دوم قرن بيستم آغاز شده است. ج.پ.گيلفورد از پيشگامان پژوهش در زمينه خلاقيت بوده و &ndash; پژوهش هاي زيادي را در اين باره انجام داده است. در آغاز كار، تعاريف زيادي از سوي كسان زيادي درباره ي خلاقيت ارائه مي شد و برداشت هاي متفاوتي هم از آن در ميان بود. براي مثال، رابرت . ام . گانيه بر اين باور بود كه خلافيت گونه اي از حل مسئله است. و تعاريف زير از خلاقيت به عمل آمده است: 
            
            1. خلاقيت، سيالات، انعطاف پذيري و اصليت (بكر بودن) را شامل است. 
            
            2. خلاقيت در هم كردن عناصري متناسب و جدا از هم است كه به منظور كسب سود انجام مي گيرد. 
            
            3. خلاقيت انجام دادن كاري نو است كه از سوي گروه ها يا افرادي مورد توجه قرار مي گيرد، يا آنكه براي برآوردن نيازي استفاده مي شود. 
            
            هر كدام از تعاريف فوق را مي توان از ديدگاه هاي گوناگوني نقد كرد و يا مي توان ايراداتي به آنها وارد كرد. ولي با اندك مسامحه اي مي توان تا حدودي هر كدام از تعاريف ياد شده را پذيرفت و با بيان شرط هايي آنها را قابل استفاده كرد. در ادامه شرط هاي خلاقيت و كار خلاق مي آيد. 
            
            يكي از شرط هاي روشن و يا نسبتاً روشن خلاقيت آن است كه چيزي را كه يادگيرنده ارائه مي دهد يا معلم مي نماياند بايد ثمره كار خود وي باشد. اين شرط مبين آن نيست كه كار تكراري و طوطي وار هم بايد خلاقيت ناميد، بكله كاري متعلق به فرد است كه برآمده از انديشه خودش باشد. از اين رو، دانش آموزي كه فقط از قواعد &laquo;معلم گفته&raquo; بهره مي گيرد و تمرين مي كند كار خلاق انجام نمي شود. يا معلمي را كه صرفاً به طور صريح مايه كار خود را تقليد معلمان پيشين قرار مي دهد خلاق نمي ناميم. شرط ديگر خلاقيت را مي توان &laquo;اصالت كار&raquo; در نظر آورد. اصالت كار به معني گشودن راه هاي جديد براي حل مسائل يا بررسي رخ دادها يا يادگيري واقعيت ها ، مفاهيم ، اصول و ... است . اگر يادگيرنده و معلم هر كدام به كاري كه انجام مي دهند &ndash; تدريس / يادگيري &ndash; از زاويه اي نگاه كنند كه تسهيل كننده باشد، كاري انجام داده اند كه اصيل است. يعني ، به نحوي مي توان آن كار را از مجموع كارهايي كه در اين راه صورت مي گيرد تميز داد و برجسته دانست. 
            
            از شرط هاي ديگر خلاقيت و اثر خلاقانه، هدفداري آنست. بنا به گفته ي داستايوسكي ، اينكه بگوييم انسان موجودي خلاق است، بدين معنا است كه بگوييم تقدير انسان تلاشي آگاهانه در حصول به يك هدف و اشتغال در مهندسي &ndash; يعني ساختن مداوم راه هاي نوين &ndash; است. منظور از اين گفته آنست كه هر فرد خلاق، اثري را كه مي آفريند بايد براي هدفي خاص باشد. 
            
            كلاس درس و خلاقيت
            
            كلاس درس كه بخش عمده اي از فعاليت تدريس و يادگيري در آن صورت مي گيرد ، نقش اساي در ايجاد زمينه براي خلاقيت دارد. فضاي عاطفي، شرايط فيزيكي، جو يادگيري، ميزان انگيزه براي آموختن و ... از عوامل درون كلاسي هستند كه بر پديدآيي خلاقيت اثر گذارند. در ميان عوامل ياد شده، نقش معلم در پرورش خلاقيت انكار ناپذير است. اثر تعامل معلم در اثر كلاس از دو جنبه قابل ملاحظه است: رابطه عاطفي با دانش آموزان و رابطه آموزشي و ياددهي . ايجاد شرايط مساعد براي رشد خلاقيت مستلزم اين است كه معلم جوي صميمانه و مطمئن در كلاس درس ايجاد كند. به طوري كه دانش آموز بتوانند با احساس امنيت، عقايد و نظريان خويش را ابراز دارند. معلم پس از تأمين نياز عاطفي دانش آموزان ، مي تواند با اجراي اصول مناسب آموزشي دانش آموزان را هر چه بيشتر رهنمون گردد. نكته حائز اهميت ديگر، نوع نگرش معلم به خلاقيت و دانش آموزان خلاق است. توجه به اين كه اغلب دانش آموزان خلاق كمتر با جمع هماهنگ هستند و رفتارشان قابل پيش بيني نيست، بعضي معلمان فكر مي كنند كه آنان، دانش آموزان دردسر آفرين هستند. 
            
            &laquo;تورنس&raquo; در مطالعه اي، از بيش از هزار معلم خواست تا ويژگي هاي دانش آموزان بهتر و جالب تر را اعلام كنند. ده موردي كه براي معلمان بيشترين ارزش را داشت عبارت بود از: 
            
            1- رعايت ديگران
            
            2- استقلال فكري
            
            3- سحت کوشي
            
            4- شوخ طبعي
            
            5- كنجكاوي
            
            6- صميميت
            
            7- انجام دادن به هنگام كار
            
            8- دانش (دانستن)
            
            همچنين يادآوري مي شود كه ويژگي هايي مانند داشتن جرأت در مورد اعتقادهاي شخصي ، در قضاوت ، بي علاقگي نسبت به قبول قضاوت متصديان امور و وساير ويژگي ها، كه فرد خلاق داراست در فهرست ديده نمي شود. با توجه به اين كه ويژگي هايي مانند ابتكار و نيت، نامحدود وكنترل آن سخت است، معلمي كه اطميناني به قدرت خويش در اداره كردن ندارد، به تمرين هاي معمولي تر دركلاس مي پردازد و تا از تلاش هاي نگران كننده پرهيز كند. 
            
            گام هاي دست يابي به خلاقيت
            
            بي شك مجموعه تحقيقات در حوزه روان شناسي تربيتي، تدريس، روان شناسي اجتماعي، ارتباطات و ... الگو بودن معلم براي دانش آموزان مورد تأييد قرار مي دهند. بنابراين ، بر اين باوريم اگر مي خواهيم دانش آموزاني خلاق داشته باشيم بايد معلماني خلاق بود. پس در حرفه معلمي ، خودسازي خلاقيتي مقدم بر خلاق سازي يادگيرندگان است. در اين قسمت توصيه هايي را براي پرورش خلاقيت شخصي ارائه مي دهيم. 
            
            براي دست يابي به تفكر خلاق و خلاقيت، هر روز لحظاتي را به تنهايي و در خلوت به تفكر خلاق بپردازيد. موفقيت شما در رسيدن به تفكر خلاق بستگي به نحوه ي بهره گيري ذهنتان دارد. شما بايد بتوانيد ذهن خود را براي خلاقيت آسوده، نگهداريد. زماني را براي تفكر خلاق در نظر بگيريد، و به طور مرتب برنامه خود را پي گيري كنيد. بدين ترتيب مي توانيد روزانه اقدامات زير را انجام دهيد: 
            
            
            
            
        
        
            
            ازشيابي و نقد تكاليف دانش آموزان 
            
            مهمترین عاملی که نقش بسیار تعیین کننده ای در بروز و ایجاد عصیان و ناهنجاری های روحی وروانی و یا بالعکس رفع نارسایی ها و رشد و پرورش دینی و روانی و ایجاد اعتماد به نفس و خلاقیت در دانش آموزان دارا می باشد ، میزان توجه ما در نیل به اهداف آموزشی هنر است .
            
            در این رابطه وظیفه ما علاوه بر رعایت موازین کلی تربیتی و روانی اخلاق اسلامی و معلمی ،برخورداری از شناخت ها و خصوصیات روحی و شخصیتی ویژه است که لازمه معلم هنر بودن می باشد ،چرا که یکی از مهمترین و حساس ترین وظایف ما که در حقیقت فنی ترین بعد تخصصی آموزش هنر می باشد.
            
            نحوه برخورد و نگرش ما با آثار هنری دانش آموزان است .زیرا چه بسا آن برگه نقاشی که اکنون در زیر نگاه بی اعتنا و یا پر خا شگر ما خرد و مچاله و راهی سطل زباله می گردد ،همان برگی باشد که سرنوشت و آینده دانش آموزی را رقم می زند که هم اکنون با گردنی آویخته و نگاهی مضطرب ما را می نگرد .
            
            لذا برخوردی هو شیا ر ا نه و آگاهانه از جمیع جهات لازم است و پرداختن به این مهم، یکی از ضرورت ها و نیاز های حتمی آموزش هنر می باشد.
            
            {بیان مسِأ له}
            
            {مفهوم ار ز شیا بی و اندازه گیری}
            
            ارزشیابی عبارت است از نوعی قضاوت در مورد ارزش یک چیز یا عمل است . ارزش یک عمل در کلاس درس ، متناسب با مطالب زیر است :
            
            -دانش آموز چه چیز هایی را ترجیح می دهد ؟
            
            -کیفیت تدریس معلم و میزان موفقیت او در کار تدریس چقدر است ؟
            
            -هد فها یی که معلم قبل از درس برای دانش آموزان تعیین کرده چیست و میزان توفیق آنها چقدر است .
            
            همچنین معلم هنر در کلاس باید از مطالب زیر آگاهی داشته باشد :
            
            -ارزشیابی مستقیم : در این نوع ارز شیابی معلم ارزش کار دانش آموزان را با استانداردهایی مشخص و 
            
            معین می کند . مثلا معلم نقاشی آثار دانش آموزانش را با توجه به تر کیب بندی و رنگ مقایسه می کند . 
            
            -ارزشیابی غیر مستقیم:در این نوع ارزشیابی ، علاقه به یاد گیری ویا امتناع از آ ن ،کیفیت ویا ضابطه های مربوطه به وسیله عوامل و پدیده هایی که مستقیما با استانداردهای موجود مربوط نیستند سنجیده می شود .مثلا حس زیبایی شناسی یک دانش آموز را ممکن است از طریق قضاوت او در مورد یک کار هنری بخصوص سنجیده شود .
            
            اظهار نظر و ارزشیابی دقیق آثار هنری کاری بس خطیر و دشوار و نیازمند داشتن تخصص و شناخت کافی ، بینش علمی و هنری از یک سو و ویژگی های خاص اخلاقی و روانی از سوی دیگر می باشد . که در آن صورت هم تنوع بی شمار در سلیقه ها و دید گا هها ی هنری به تعداد تنوع انسانها ،و نیز گوناگونی تکنیک ها و شیوه ها همواره ارزشیابی دقیق و مطلوب آثار هنری را حتی برای خبر گان و صاحبنظران مشکل ساخته است تا چه رسد به افراد غیر متخصص ،بنابراین با توجه به همه ی موارد ذکر شده و کمبو د معلم تخصصی هنر و ساعات کم و شلوغی کلاسها ضوابط و معیارهای لازم و مفید ی را که در برخورد با آثار هنری دانش آموزان ضروری می باشد ،به زبانی ساده و در خور فهم بیان می نماییم با امید آن که رهگشا بوده وما را در تحقق به اهداف آموزشی و تربیتی هنر یاری نماید.
            
            {راهکارهایی برای دیدن و ارزشیابی آثار هنری دانش آموزان }
            
            در ارزشیابی آثار هنری دانش آموزان ضوابط و معیار های لازم و مفید را به دو بعد(( تربیتی و روانی )) و ((علمی هنری )) تفکیک و بررسی می نماییم :
            
            ١-بررسی معیارهای تربیتی و روانی :
            
            از آنجایی که هنر ریشه در تار و پود احساس و اعماق وجود انسانها دارد هر گونه برخورد با نقاشی ها و یا سایر آثار هنری دانش آموزان به مثابه برخورد با احساسات و عواطف ،علایق ،تفکرات و اندیشه های آنان است .پس باید حساب شده ،دقیق و هو شیا ر ا نه باشد .
            
            بنابراین شناخت بعد تربیتی و روانی مهم تر از سایر شناخت ها می باشد و در این رابطه به نکات ذیل باید توجه بیشتری بنما ییم :
            
            ١-هرگز آثار هنری دانش آموزان را با لحن و یا نگاه تمسخر و تحقیر ننگریم ،هر چند به نظر ما نازیبا جلوه کند ،زیرا که نگاه معلم گویا ترین کلام است و دانش آموزان به خوبی با آن آشنا هستند.
            
            ٢-به تفاوت های فردی از لحاظ استعداد و توانایی های مختلف جسمی و ذ هنی توجه داشته باشید و هرگز آنها 
            
            را با یکدیگر مقایسه نکنیم.
            
            3-احساس تبعیض نا خو شا یند ترین احساسی است که ممکن است دانش آموز به معلم خود داشته باشد و موجب سلب اعتماد و احترام او نسبت به معلم می گردد ، پس باید توجه و جلب محبت آنها ،رعایت اعتدال و عدالت را نموده و از تشویق و توجه بی رویه فرد و یا افراد خاص پرهیز نمود .
            
            
            مقاله از همكار آقاي مصطفي احمدي 
            
        
    


l]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:16:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تبریک آغاز  سال تحصیلی  92-93</title>
<link>https://honnar.loxblog.com/تبریک-آغاز-سال-تحصیلی-92-93</link>
<guid>https://honnar.loxblog.com/تبریک-آغاز-سال-تحصیلی-92-93</guid>

<description><![CDATA[
ضمن تبریک&nbsp; سال تحصیلی&nbsp; 92-93 و آرزوی توفیق&nbsp; برای همکاران&nbsp; در سال جاری
و همچنان با تشکر از دوستان و همکارانی که در سال گذشته با حمایت و لطف خود سبب کسب رتبه استانی در گروه های آموزشی هنر شدند
امیدوارم در سال جاری نیز&nbsp; با پیشنهادات و انتقادات و همکاری&nbsp; دوستان و همکاران&nbsp; توفیق خدمت صادقانه و متعالی&nbsp; را بدست آوریم
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:16:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اموزش  كيف چرمي</title>
<link>https://honnar.loxblog.com/اموزش-كيف-چرمي</link>
<guid>https://honnar.loxblog.com/اموزش-كيف-چرمي</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;با سلام خدمت همكاران گرامي&nbsp;
امروز جلسه گردهمايي با موضوع دوخت چرمي &nbsp;در زير شاخه صنايع دستي &nbsp;در مدرسه كمالي راس ساعت15 برگزار ميشود&nbsp;
پيرو بخشنامه ي قبلي از همكاران &nbsp;علاقمند دعوت به حضور در اين جلسه &nbsp;ميشود&nbsp;
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:16:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>هنر مفهومی و گرافیک محیطی-</title>
<link>https://honnar.loxblog.com/هنر-مفهومی-و-گرافیک-محیطی</link>
<guid>https://honnar.loxblog.com/هنر-مفهومی-و-گرافیک-محیطی</guid>

<description><![CDATA[


    
        
            &nbsp;
            
            
                
                    
                        
                        &nbsp;
                    
                    
                        هنر مفهومی دستاوردی از آوانگاردگرایی در هنر مدرن است . اگرچه آغازگران این گرایش را به هنرمندان آمریکایی &ndash; انگلیسی دهه 60 و 70 همچون جوزف کاسوت ، لارنس وینر ، استنلی براون و ... مربوط می دانند ولی باید گفت که هر اثر هنری باید دارای مفهوم باشد . مفهومی که فرای ظاهر و صورت اثر بوده و ارائه معنا می کند.
                        اگر معنای اثر همان صورت ظاهری اثر باشد فلسفه هنر مدرن آن را نمی پذیرد و به نوعی آن را کامل نمی داند. چراکه صورت نطفه طبیعت است و آن اثر تقلید از آن !
                        افول این خلق تاحدی است که روایت مستقیم و داستانسرایی اثر ، جنبه تزئینی می یابد و با داشتن حداقل امکان زیبایی شناسی کمترین تاثیر را بر بیننده و مخاطبی که تنها از مدخل مشاهده وارد گشته است ، می گذارد . حال اینکه در اکثر موارد این تاثیر به صفر می رسد .
                        القای معنا در هنر مفهومی ممکن است شخصی باشد ، چه برای هنرمند و چه برای مخاطب . چه در عنوان اثر و چه در ارائه آن .
                        و این قسمتی از اندیشه جهانی شدن هنر است . و در جستجوی مفهوم برای مخاطب عام . چرا که مخاطب بر خلاف هنر کلاسیک و اندیشه هنر برای هنر اگر چه برای اثر هنری قائم به ذات بودن را می پذیرد ، ولی در اندیشه این هنر (مفهوم گرایی) با اثر هنری ارتباط و درگیری شخصی پیدا کرده و خود را در اثر یافته ومعنای شخصی ای از آن پیدا میکند که با تمام داشته های روحی و ذهنی و شخصیتی او همسو است . به نوعی دیگر مخاطب با خالق اثر رابطه برقرار نمی کند بلکه با خود اثر مرتبط شده و خود را در آن می یابد . گویی مخاطب جزئی از اثر بوده و بدون او اثر کامل نمی گردد . و اثر نیز بدون حضور وی ناقص است . چرا که بنا بر اندیشه معاصر هنر ، هنری که درک نگردد و ارتباط برقرار نکند ، کامل نیست.
                        همانطور که بیان شد هر اثر هنری باید حاوی یک مفهوم باشد ، ولی نامگذاری هنر مفهومی به دلیل ارجعیت معنا بر تصویر اثر و حذف شی و گاهی موضوع بر اثر و در مواردی فقط ارائه اندیشه خارج از هر فرم و ساختاری است . 
                        
                        و اما گرافیک محیطی ؛ گرافیک محیطی یک سبک نیست ، بلکه یک فرآورده و نتیجه است . فرآورده و نتیجه گستره هنرهای تجسمی که با فنون دیگر در آمیخت و امروزه نیز از هنر مفهومی تاثیر پذیرفت . 
                        تاریخ مشخصی برای پیدایش گرافیک محیطی به صورت مستقل وجود ندارد . چرا که گرافیک محیطی نیز زاده تمام جریانات مدرنیسم در هنر و پیدایش گرافیک دو بعدی است .
                        البته به تفسیری می توان پیشینه گرافیک محیطی را به دیوارنگاره های انسانهای اولیه مربوط ساخت . از همان زمانی که انسان سعی در هماهنگی و حتی چیره شدن بر پدیده های محیط در پیرامون خود را داشت . از همان زمان که انسان محلی برای ثبات و زندگی خود در نظر گرفت برای ارتباط پیدا کردن بیشتر با محیط و شناخت بیشتر آن و پیدا کردن یک تعریف برای حضور خود در محیط به آراستن آن پرداخت و به مرور زمان با کلنجار بیشتری در محیط سعی در دست یافتن به سهولت بیشتر برای زندگی داشت .
                        حتی مفهوم گرایی در آثار انسانهای اولیه نیز قابل بررسی است . برای مثال می توان به نقش گاو در دیوارنگاره های معروف غار لاسکو در فرانسه اشاره کرد. در طراحی این نقش به تمام برآمدگی ها و پستی و بلندیهای موجود در دیواره غار که از قبل وجود داشته و نقاش آن در پیدایش آن هیچ نقشی نداشته ، توجه شده است . به طوری که شکم گاو بر برجسته ترین قسمت دیوار غار نقش بسته است . 
                        باری به هر جهت ، در جریان گرایشات مدرنیسم ، اکثر نقاشان مدرنیسم در زمینه مجسمه سازی ، ماتریال شناسی، گرافیک و حتی انیمیشن و سینما تجربه هایی کسب کردند و در نهایت آثاری مفهومیی ارائه دادند که تاثیرات مشترکی از تمام شاخه های هنری داشت .
                        همانطور که سرنوشت گرافیک را نقاشان قرن 19 و 20 میلادی رقم زدند ، شاید بتوان گفت که گرافیک محیطی نتیجه گرایشات چند رسانه ای و مفهومی فعالیت هنرمندان همین دوره هاست .
                        
                        اولین تابلوهای مغازه ها ، سردر فروشگاهها و تابلوهای راهنما یی که به قصد اطلاع رسانی محض ، بدون خلاقیت و اندیشه هنری ساخته شده اند و تاریخی نامشخص ولی بسیار دورتر از تاریخ شروع گرایشات هنر مفهومی دارند نشان می دهد که گرافیک محیطی قدمتی بسیار دارد . 
                        
                        آنچه از مطلب بالا دریافت می شود این است که ، گرافیک محیطی زاده هنر مفهومی نیست ولی هنر مفهومی تاثیرات زیادی در عصر حاضر بر آن داشته است .
                        
                        جالب اینجاست که در برخی از آثار گرافیک محیطی خارج از زمان بررسی هنر مفهومی &ndash; یعنی قبل تر از اواخر دهه 60 و حتی قبل تر از اتفاقات هنری دوشان در اوایل دهه 20 &ndash; نیز رگه هایی از هنر مفهومی یافت می شود که در آن زمان و حتی بعد از آن به عنوان هنری مفهومی و حتی &quot; اثر هنری &quot; یاد نشد . برای مثال به تابلویی اشاره می شود که توسط نقاش برجسته آکادمیک ، ژان لئون ژروم (Jean &ndash; Leon Gerome) ، در سنین کهولت برای یک عینک فروشی طراحی کرد که با نوعی بازی لغوی نام &quot;عینک ساز&quot; را اعلام می کرد . علاوه بر آن ، حجم چشمی که در خارج از تابلو در بالای قاب به بیننده می نگریست ، خود به درک این معنا بیشتر کمک می کرد .
                        
                        نقطه مشترک گرافیک محیطی و هنر مفهومی ، حضور مستمر مخاطب در اثر است .
                        همانطور که در هنر مفهومی مخاطب به درک می رسد ، قصد گرافیک محیطی در فضای حاضر ایجاد سهولت در درک وی می باشد .
                        اگر در هنر مفهومی هنرمند سعی می کند که مخاطب را به امری شخصی و یا حتی عمومی گاها راهنمایی کند و به نوعی فضای هنرمند بر مخاطب احاطه گردد ، در گرافیک محیطی نیز مخاطب در این فضا حضور پیدا کرده و تاثیرات روحی و روانی از محیط گرفته &ndash; تاثیراتی که قصد طراح گرافیک محیطی آن فضا بوده است تا بر مخاطب وارد گردد &ndash; و در فضا و این محیط مطابق هدف هدایت شود . 
                        به نوعی هنرمند مفهوم گرا و طراح گرافیست همیشه به دو عامل اثر گذار توجه میکنند و برای آن راهکار می یابند ؛ یکی محیط و دیگری مخاطب . 
                        اگر چه گاهی در هنر مفهومی معنای محیط تغییر می کند و محدود به کادر یا سطح می شود ولی دارای ذات حجمی است که با سیاستی که برای مخاطب اتخاذ شده قسمتی از حواس مخاطب را به خود جلب می کند و آن را در خود جای می دهد .
                        حال اینکه موثر ترین اثر مفهومی و گرافیک محیطی- در صورت لزوم- در محیط اثر ، برای حواس پنج گانه و حتی حس پیش بینی مخاطب راهکاری در نظر گرفته شده است تا به درک وی سرعت بخشیده شود . 
                        در این محیط مخاطب می تواند احساس امنیت ، آرامش ، شادی ، اعتماد ، دقت ، روشنگری نسبت به امری پیدا کند و یا حتی بر عکس احساسی چون ناپایداری ، نا امنی ، اشتها ، مسخ شدگی و ... نماید که این هدف طراح است و نسبت به محیط تصمیم گیری و اجرا می نماید .
                        مثلا در محیطی کوچکتر به قصد جلوگیری از تجمع و شلوغی ، فضا رابا استفاده از فرمهای شکسته و رنگهای آشفته با احساس ناپایداری می نمایاند و یا در کنار یک رستوران با به کارگیری از رنگهای گرم و اشتها آور محیط اشتها آوری ایجاد می کند .
                        نکته مشترک دیگر هنر مفهومی و گرافیک محیطی چند رسانه ای بودن آن و نداشتن محدودیت در بکارگیری ماتریال ، سلیقه ، نگرش و اجرا است . در هر دو می توان از انواع راهکارها استفاده رد . بکارگیری تمام حواس ، ایجاد بو در فضا ، بکارگیری انواع رنگها و فم ها ، بکارگیری حجم یک معماری و مجسمه و یا نقاشی یک هنرمند دیگر با نگاهی نو ، بکارگیری اصوات و آواها بصورت از پیش تعیین شده یا دخالت در آواهای محیط ، بکارگیری انواع بافت ها و نورهای رنگی، بکارگیری تصاویر متحرک و ... می تواند تاثیرات مورد نظر را بر مخاطب اعمال کند . 
                        اگر چه به کارگیری اصوات و یا ایجاد بو در فضا در گرافیک محیطی متعارف در گذشته ویا جامعه امروز ما ، کاربرد چندانی نداشته ولی در جوامع پیشرفته دیگر به تساهل و هدایت مخاطب کمک بسیار کرده است .
                        مثلا مسیرهای شب رو با گل های شب بو آراسته شده اند ، مغازه های عطر فروشی از تابلوها و لامپهایی استفاده میکنند که بر اثر حرارت ایجاد بو می کند و یا رستورانهایی که با موسیقی ، مخاطبین خاصی را برای سرویس دهی انتخاب می کنند . 
                        همانطور که در آثار مفهومی وقتی یک اثر در محیط بازی خلق می شود تا طبیعت نیز از عناصرتاثیرگذار بر آن باشد ، به نوع و جنس و شیوه اجرای آن اهمیت داده می شود تا هدف و نگرش هنرمند را به سرمنزل خود برساند در گرافیک محیطی نیز این مهم نیز مد نظر قرار میگیرد . 
                        همانطور که در گرافیک محیطی چنانچه ذکر شد ، با ایجاد فضایی هماهنگ سعی در سهولت زندگی اجتماعی و ارتقای فرهنگ جامعه است ، هنر مفهومی نیز با نگاه انتقاد آمیز خود بر دنیای فرم وبا تلاش خود در ارائه معنایی فراتر از شی و نقد اتفاقات بصری در ماده سعی در ارتقای بصری و ارتقای فرهنگی جامعه ای فراتر از مرزهای مشخص دارد .
                        همانطور که در هنر مفهومی سعی می شود با کمترین امکانات و کمترین تغییر ، بیشترین تاثیر گذاری صورت گیرد ، در گرافیک محیطی نیز سعی می شود تا به دلیل آمیخته بودن آن به شرایط اقتصادی همان محیط از حد اقل امکانات برای تاثیر گذاری بیشتر استفاده شود .
                        همانطور که هنرمندان مفهومی با معنای جدید گرفتن از اشیا در محیط سعی در تجسد زدایی در محیط دارند ، هنرمند گرافیک محیطی سعی به پدید آوردن فضایی پویا و هماهنگ دارد تا موسیقیای اشیا ، مخاطب را به درک و یا تغییر درک برساند . 
                        این نقاط مشترک در هنر مفهومی و گرافیک محیطی به حدی است که گاهی نمی توان این دو را از هم تمیز داده و به نوعی همانطور که یک اثر، مفهوم گرایی خود را حفظ کرده ، به دلیل دائمی بودن آن اثر در محیط ، خود بعنوان گرافیک محیطی یاد می شود و تنها با درک هدف و اندیشه خالق اثر و نوع کاربرد آن این تفاوت درک شده و مشخص می شود که اثر ، گرافیک محیطی است یا یک اثر مفهومی !
                        
                        آری .شاید یکی از نکاتی که باعث جدا سازی این دو مقوله از هم گردد استمرار اثر در فضا ومحیط خود است . معمولا ولی نه بصورت همیشگی آثار مفهومی با اندیشه صرفا نمایش در زمانی محدود بر پا می شود در حالیکه گرافیک محیطی بصورت دائمی و مختص همان محیط طراحی می گردد . این در حالی است که آثار بسیاری به عنوان هنر مفهومی ارائه گردیده است که برای محیطی خاص و بصورتی دائمی همیشه بر پاست و تمام خصوصیات گرافیک محیطی را داراست .
                        محیط را آراسته ، مخاطب را به امر مورد نظر در محیط هدایت می کند و رساله به درک رساندن او را در خود دارد . 
                        نکته دیگر این تفاوت ، &quot;سفارش&quot; است . طراح گرافیک محیطی معمولا بر اساس سفارش و دیدگاه سفارش دهنده خود دست به خلق می زند ، این در حالی است که اکثر آثار هنر مفهومی بر اساس درگیری ذهنی و انتقادی هنرمندان کانسپچوال خلق گشته اند ، نه بر اساس سفارش . 
                        واما تفاوت قابل تامل هنر مفهومی و گرافیک محیطی ؛ اگر در هنر مفهومی ایده و مفهوم اولویت دارد ، در گرافیک محیطی سهولت و سرعت دردرک این ایده و مفهوم توسط مخاطب بسیار اهمیت دارد . شاید یک اثر مفهومی برای مخاطبین متفاوت درک متفاوتی ایجاد کند ، چه بسا که این درک بسته به طراح آن به سرعت و سهولت نیز صورت نگیرد ، ولی در گرافیک محیطی اندیشه طراح عمدتا با قصد اشتراک درک در تمام مخاطبین و در عین حال با قصد سرعت بخشیدن به رفتار آنها و ایجاد سهولت در آنها صورت می پذیرد و به نوعی کاربردی تر است . 
                        اگر چه هدف این رساله بیان شباهتها و تاثیرات متناوب هنر مفهومی و گرافیک محیطی است ولی به قصد تکمیل کلام به بیان تفاوت هایی در این دو مقوله نیز پرداختیم .
                        شاید در پایان بیان این مسئله اشتباه نباشد که ساختار هنر امروز بی و حد و مرز است و تقسیم آن از طریق تفاوت در گرایشات هنری و سبک در تکنیک و نحوه ارائه اثر اشتباه است . امروز تشخیص فاصله ی بین نقاشی با گرافیک ، مجسمه با معماری و ... امری بسیار مشکل است .
                        امروزه یک نقاشی به سرعت یک پوستر اطلاع رسانی می کند . و یا یک ساختمان مسکونی از بیرون خصوصیات یک مجسمه در فضای مشخص شده خود را دارد .
                        چرا که مفهوم و اندیشه و تنوع نگرش در هنر و مقوله زندگی همه اینها را در هم تنیده است
                        &nbsp;
                    
                    
                        &nbsp;
                    
                
            
            
        
    

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:16:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گزارشي از مراحل دوخت كيف چرمي در جلسه گردهماي</title>
<link>https://honnar.loxblog.com/گزارشي-از-مراحل-دوخت-كيف-چرمي-در-جلسه-گردهماي</link>
<guid>https://honnar.loxblog.com/گزارشي-از-مراحل-دوخت-كيف-چرمي-در-جلسه-گردهماي</guid>

<description><![CDATA[
1- تخته از جنس فايبر گلاس براي قراردادن چرم بر آن براي برش و سوراخ نمودن آن
2- سنبه براي سوراخ نمودن چرم ميباشد كه با شماره هاي متفاوت براي دوخت با نخ ابريشم يا تريشه و نصب تزئينات ميباشد
3- مشته براي&nbsp; ضربه زدن بر سنبه كاربرد دارد
4- خط كش براي ترسيم الگو و اندازه گيري
5- قيچي مخصوص برش چرم يا كاتر
6- مقواي شطرنجي براي ترسيم الگو
7- خودكار ژله اي براي ترسيم بر چرم
8- چسب آهن
9- سوزن كوبلن
10- آستر
11- چرم طبيعي يا مصنوعي
روش&nbsp;دوخت
_________________
براي&nbsp; دوخت&nbsp; كيف ابتدا طرح مورد نظر&nbsp; را بر مقوا ترسيم مينمائيم و سپس طرح را بر چرم انتقال ميدهيم&nbsp; وبه وسيله قيچي يا كاتر چرم را كه بر شيشه محكم نصب نموده ايم برش ميزنيم پس از برش با توجه به محيطي از كيف كه ميخواهيم دوخت داشته باشد با كاربرد وسايل مورد نظر در فاصله هاي مناسب ويك سانتي&nbsp; سوراخ مينمائيم سپس با توجه به طرح موردنظر دوخت هاي متفاوتي ميتوان انتخاب نمود
&nbsp;
مجموعه عكسهاي از مراحل كار
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:16:32 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

